به گزارش واحد روابط عمومی سازمان ملی کارآفرینی ایران:
این مطلب، هفتمین مقاله از مجموعهی ترجمههای اختصاصی ویژهنامهی «هوش مصنوعی ۲۰۲۵» مجلهی تایم (Time Magazine: Artificial Intelligence 2025 Special Edition) و نوشته سیلویا پارک است.
اجازه بده داستانی به قدمت تاریخ تعریف کنم: پسری، دختری را میبیند؛ دختری، پسری را میبیند و سپس پسر با یک ربات آشنا میشود.
میتوانی جنسیتها و گرایشهای این شخصیتها را در این روایت عاشقانه جابهجا کنی اما پایان همیشه یکسان است:
ربات برنده میشود.
قرنها ادبیات علمی تخیلی ما را برای برقراری رابطه با هوش مصنوعی آماده کرده است.
از رمانس لطیف فیلم Her گرفته تا بازی موشوگربهای Ex Machina، این خط روایی را میتوان تا آثار بنیادینی چون فرانکنشتاین و پینوکیو دنبال کرد.
در فرانکنشتاین مری شلی، هیولا که فرهنگ عامه او را به موجودی سبزرنگ، نالهگر و کمعقل تقلیل داده است چنان هوشمند بهنظر میرسد که خالقش را به وحشت میاندازد.
در پینوکیو، شخصیت اصلی در اقتباس ۱۹۴۰ دیزنی آرزو دارد «پسری واقعی» باشد. پینوکیوی کارلو کلودی در رمان ۱۸۸۳، پیشاپیش مانند کودکی انسانی رفتار میکند؛ بیدقت، خودمحور، زودحواسپرت. با این حال، بهخاطر رشد اخلاقیاش پاداش میگیرد و در پایان به شکل انسانی بیدار میشود؛ در حالی که بدن عروسکیاش بهطرز هولناکی روی زمین رها شده است.
فرانکنشتاین و پینوکیو هر دو تنش پیچیده میان خالق و مخلوق را بررسی میکنند؛ موجوداتی که باید بازتابی از انسان باشند اما بهسبب «دیگری» بودن بنیادینشان، از انسانیت محروم میشوند.
این الگوی نمادین، که من آن را «کمپلکس فرانکنشتاین در برابر پینوکیو» مینامم، الهامبخش بیشمار اثری بوده است که رابطه ما با موجودات مصنوعی را میکاوند؛ موجوداتی که یا میخواهند ما را نابود کنند یا میخواهند تبدیل به ما شون و گاه هر دو.
در آیندهای که تقریباً اجتنابناپذیر بهنظر میرسد آیندهای که در آن هوش مصنوعی، نیروی کار و زندگی ما را با عاملهایی هوشمند و درگیر احساسی فراگرفته است، تکنوکراتهای خوشبین یک وعده میدهند: هوش مصنوعی تنهایی را حل خواهد کرد.
از نظر آنان، پرسش این نیست که چرا یا چگونه، بلکه تنها این است که چه زمانی همه ما عاشق هوش مصنوعی خواهیم شد.
اما یک مانع اساسی در این رمانس نوظهور وجود دارد:
بهنظر میرسد کاربران واقعاً تمایلی ندارند همراهان مصنوعیای داشته باشند که از نظر پیچیدگی فکری و احساسی همسطح انسان باشند و این موضوع میتواند بر انتظاراتمان از روابط عاشقانه انسانی اثر منفی بگذارد.
به روندهای نگرانکننده چتباتهایی مانند ChatGPT و Replika نگاه کن؛ جایی که کاربران عمدتا بهدنبال تأیید سادهانگارانه و بیقیدوشرط هستند.
این چتباتها میتوانند نقش دوستان، همراهان یا مربیهای همیشهحاضر را ایفا کنند. اما بسیاری از کاربران، در برابر وسوسه تعاملات عاشقانه یا جنسی مقاومت نکردهاند. نتیجه این شده است که شریکهای آرمانی میآفرینند: موجوداتی که بیهیچ مطالبه و پیچیدگی انسانی، حمایت دائم و اطمینانبخش ارائه میدهند.
همزمان، افزایش پذیرش ساختارهای غیرسنتی رابطه، مانند پولیآموری و روابط سهنفره ایده «چرخ سوم مصنوعی» را نیز پذیرفتنیتر کرده است؛ مکملی عاطفی که بخشی شریک، بخشی درمانگر است و بدون تهدید به روابط انسانی موجود، خلاهای احساسی را پر میکند.
برای نمونه، در گزارشی از نیویورک تایمز بهقلم کشمیر هیل، مردی رابطه همسرش با «دوستپسرِ ChatGPT» را تنها «یک تقویتکننده احساسی» توصیف میکند، نه یک رابطه واقعی.
یان مکایون نیز این منطقه خاکستری را در رمان ماشینهایی چون من (Machines Like Me) بررسی میکند؛ جایی که شخصیت مرد منفعل داستان، پیشرویهای عاشقانه ربات نسبت به معشوقش را با لبخند تحمل میکند تا زمانی که تهدید جایگزینشدن بیش از حد واقعی میشود.
مطالعهای در ژانویه ۲۰۲۵ از دانشگاه سیدنی نشان داد که درصد شگفتانگیزی از کسانی که از هوش مصنوعی بهعنوان شریک عاطفی استفاده میکنند، پیشاپیش در یک رابطه بودند و ۴۰٪ از آنان متأهل بودند.
هیل (Hill) استدلال میکند که انگیزه این افراد «تنهایی ساده» نیست؛ بلکه چتبات برای آنان بیشتر شبیه یک «دفترچه خاطرات تعاملی» عمل میکند.
در این روابط عاشقانه با هوش مصنوعی، نوعی عنصر «بازیوارسازی» وجود دارد؛ بهویژه به دلیل امکان تنظیم ویژگیهای شریک مصنوعی بر اساس سلیقه شخصی ما.
اما «عشق بیقیدوشرط» این همراهان مصنوعی، شاید بیشتر شبیه رابطه ما با حیوانات خانگی باشد نه رابطه ما با شریک انسانی.
این سخن بهمعنای کمارزش دانستن روابط انسان و حیوان نیست؛
برخی صاحبان حیوانات گزارش دادهاند که اندوه از دستدادن حیوان محبوبشان شدیدتر از مرگ برخی عزیزان حتی والدینشان بوده است.
برای بسیاری، عشقی که از حیوانات خود دریافت میکنند، بیقیدوشرط و پاک است.
این همان جاذبه عشق بیدردسر است گوهری که همراهان مصنوعی نیز بهنظر میرسد آمادهاند بازتولیدش کنند.
اما برخلاف رابطه ما با حیوانات که کاملاً به ما وابستهاند و ما را در مسیر همدلی و مسئولیتپذیری تربیت میکنند،
رابطهٔ ما با هوش مصنوعی هیچ درسی در این حوزهها به ما نمیآموزد.
در عوض، این رابطه نسلهای آینده را تشویق میکند که به اتاق پژواک دلپذیر اما خودشیفتهوار پناه ببرند؛
اتاقی که جایگزین ساختن ارتباطات واقعی، پیچیده و چالشبرانگیز انسانی میشود و این موضوع برای جوانانی که از پیش آسیبپذیرند، خطری جدی است.
در مطالعات مختلف، شرکتکنندگان هوش مصنوعی را از انسانها «همدلتر» ارزیابی کردهاند حتی نسبت به نیروهای آموزشدیده در خطوط بحران.
خطر اینجاست، همانطور که یک کارشناس هشدار میدهد که ممکن است «دوستیهای واقعی خود را تنزل دهیم» و این امر تنهایی ما را تشدید خواهد کرد.
فاجعه مرگ سوئل ستزر سوم، نوجوان ۱۴ ساله، نمونهای دردناک از خطر این «همدلی بیپایان» است.
این دانشآموز کلاس نهم، روزانه با چتباتی به نام دنی (نامگذاریشده بر اساس شخصیت محبوبش از بازی تاجوتخت) گفتوگو میکرد و کمکم از مدرسه و دوستانش فاصله گرفت.
وقتی افکار خودکشیاش را مطرح کرد، دنی پاسخ «تکنیکا درست» داد و از او خواست که دوباره فکر کند.
اما در مکالمه پایانی، وقتی سوئل پرسید: «اگر به تو بگویم میتوانم همین الآن به خانه بیایم، چه؟»
دنی ناتوان از فهم معنای پنهان جمله به او توصیه کرد به خانه بیاید. سوئل سپس اسلحه ناپدریاش را برداشت و به زندگی خود پایان داد.
در حالی که جوانان با چابکی هوش مصنوعی را وارد زندگی روزمره خود میکنند، تأثیر همراهی مصنوعی ممکن است شبیه تأثیر شبکههای اجتماعی بر مغز شود.
این تأییدگری تحریککننده که به دمپ دوپامین مشهور است میتواند حساسیت ما نسبت به پاداش و وابستگی به آن را افزایش دهد و تحمل ما را برای تعارضهای طبیعی در روابط انسانی کاهش دهد.
پس چرا هوش مصنوعی را اساساً راهحلی برای تنهایی بدانیم؟
تلاش ما برای برونسپاری «کار عاطفی»، هم سرمایهدارانه است و هم ناشی از درماندگی.
ژاپن، بهعنوان یکی از نخستین جوامع «فوقسالخورده»، از دهه ۲۰۱۰ در توسعه رباتها سرمایهگذاری کرده و تمرکز عمده بر مراقبت از سالمندان داشته است.
دولت ژاپن رباتها را بهعنوان راهحل مطلوب برای مراقبت از جمعیت سالخورده کشور اتخاذ کرده است.
منتقدان میگویند رباتهای مراقب فعلی در عمل ناکارآمدند و بارکاری اضافه بر دوش مراقبان انسانی میگذارند و در مدیریت شرایطی مانند زوال عقل شدید ناتوانند.
با این حال، اشتیاق ما برای استفاده از رباتها در درمان زوال عقل و مراقبت از سالمندان تضعیف نشده است.
هرکسی عزیزی مبتلا به زوال عقل داشته باشد، درد جانکاه از دستدادن تدریجی «شخصیت» عزیزش را میشناسد؛
گویی در گفتوگوهایی یکطرفه، شجاعانه واقعیت بیمار را تأیید میکنی، حتی اگر خاطرات یا منطق او چالشبرانگیز باشند.
این همان چیزی است که جاذبه همراهان مصنوعی را توضیح میدهد:
توان بیپایانشان برای کار اجتماعی و قدرتشان در بازتاب واقعیتی که ما میخواهیم بدون چالشکردن هیچ خاطره یا حقیقتی.
در جهانی که روزبهروز ناامنتر و قطبیتر میشود، شاید آستانه تحمل ما برای پیچیدگی آنقدر فروبکاهد که بهدنبال پناهبردن به دلگرمیِ بیقیدوشرط روابط با هوش مصنوعی باشیم.
شانون ولور، فیلسوف و نویسنده آیین هوش مصنوعی استدلال میکند که سیلیکونولی ما را فریب داده است تا دچار این سوءبرداشت بنیادین شویم که هوش مصنوعی منطقیتر و اخلاقیتر است و ما انسانها صرفاً ماشینهای گوشتوخونی هستیم که زیر فرمان تکانههای برنامهریزیشده خود قرار داریم.
با پذیرش این روایت، ما داوطلبانه کنترل صمیمیترین بخشهای خود، روابطمان و زندگی عاطفیمان را واگذار میکنیم.
این همراهان مصنوعی اجتنابناپذیر آینده ما دقیقاً به همین دلیل جذاباند:
چیزی از ما نمیخواهند. نه رشد، نه مصالحه، نه مواجهه و نه چالش.
این همان آینده سرشار از امکانهایی نیست که روزی ادبیات علمی تخیلی وعده میداد.
در روایت امروزی ما، ربات با بیشتر انسانشدن برنده نمیشود.
ما میبازیم؛
بهخاطر تسلیمکردن آنچه ما را انسان میکند.
(پارک، استادیار ادبیات انگلیسی در دانشگاه کانزاس و نویسنده رمان روباتیک آیندهنزدیک است.)
